تبلیغات

كد ساعت

 ششمی های خلاق - موسی و شبان
 
ششمی های خلاق
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معصومه نادری

فال حافظ

نویسندگان
نظرسنجی
شما به کدام درس علاقه بیشتری دارید؟










یکشنبه 1 تیر 1393 :: نویسنده : معصومه نادری

 موسی و شبان

                                                                

مولوی

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

...........

بقیه درادامه مطلب

 موسی و شبان

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای بیادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

وحی آمد سوی موسی از خدا

ـ بنده ی ما را زما کردی جدا ؟!

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

تا توانی پا منه اندر فراق

ابغض الشیاء عندی الطلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده ایم

هر کسی را اصطلاحی داده ایم

در حق او مدح و در حق تو ذم

در حق او شهد و در حق تو سم

در حق او نور و در حق تو نار

در حق او ورد و در حق تو خار

در حق او نیک و در حق تو بد

در حق او خوب و در حق تو رد

ما بری از پاک و ناپاکی همه

از گرانجانی و چالاکی همه

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بر بندگان جودی کنم

هندیان را اصطلاح هند مدح

سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان

پاک هم ایشان شوند و دُرفشان

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

ناضر قلبیم اگر خاشع بود

گر چه گفت لفظ ناخاضع بود

زانکه دل جوهر بود گفتن عرض

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

چند ازاین الفاظ و اضمار و مجاز

سوز خواهم سوز با سوز ساز

آتشی از عشق در خود برفروز

سر به سر فکر و عبارت را بسوز

موسیا آداب دانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

عاشقا ن را هر زمان سوزید نی است

بر ده ویران خراج و عشر نیست

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

گر شود پر خون شهید آن را مشو

خون شهیدان را از آب اولی تر است

این خطا از صد صواب اولی تراست

در درون کعبه رسم قبله نیست

چه غم ار غواص را پا چیله نیست

تو ز سرمستان قلاووزی مجو

جامه چاکان را چه فرمایی رفو؟!

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

لعل را گر مهر نبود باک نیست

عشق در دریای غم غمناک نیست

بعد از آن در سر موسی حق نهفت

رازهایی کان نمی آید به گفت

بر دل موسی سخن ها ریختند

دیدن و گفتن به هم آمیختند

چند بی خود گشت و چند آمد به خود

چند پرّید از ازل سوی ابد

بعد از این گر شرح گویم ابلهی است

زان که شرح این ورای آگهی است

ور بگویم عقل ها را برکند

ور نویسم بس قلم ها بشکند

ور بگویم شرح های معتبر

تا قیامت باشد آن بس مختصر

لاجرم کوتاه کردم من زبان

گر تو خواهی از درون خود بخوان

چون که موسی این عتاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید

بر نشان پای آن سرگشته راند

گرد از پره ی بیابان برفشاند

گام پای مردم شوریده خود

هم زگام دیگران پیدا بود

یک قدم چون رخ ز بالا تا شکیب

یک قدم چون پیل رفته بر اریب

گاه چون موجی برافرازان علم

گاه چون ماهی روانه بر شکم

گاه بر خاکی نوشته حال خود

همچو رمالی که رملی برزند

گاه حیران ایستاده گه دوان

گاه غلطان همچو گوی از صور جان

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

کفر تو دین است و دینت نور جان

ایمنی وز تو جهانی در امان

ای معاف یفعل الله ما یشا

بی محابا رو زبان را برگشا

گفت ای موسی از آن بگذشته ام

صد هزاران ساله زان سو رفته ام

تازیانه برزدی اسبم بگشت

گنبدی کرد و ز گردون برگشت

محرم ناسوت ما لاهوت باد

آفرین بر دست و بر بازوت باد

حال من اکنون برون از گفتن است

آن چه می گویم نه احوال من است

نقش می بینی که در آیینه ای است

نقش توست آن نقش آن آیینه نیست

محمد جلال الدین بلخی





نوع مطلب : برگ های سفید دفترمن، 
برچسب ها : موسی و شبان،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 04:28 ق.ظ
Having read this I thought it was really informative.
I appreciate you finding the time and energy to put this content
together. I once again find myself personally spending a lot of time
both reading and leaving comments. But so what, it was still
worthwhile!
شنبه 11 شهریور 1396 06:43 ب.ظ
Excellent blog you have got here.. It's hard to find quality
writing like yours nowadays. I honestly appreciate individuals like
you! Take care!!
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:45 ب.ظ
Unquestionably believe that which you stated. Your favorite reason seemed to
be on the web the simplest thing to be aware of.
I say to you, I definitely get annoyed while people think about worries that they plainly don't know about.
You managed to hit the nail upon the top as well as
defined out the whole thing without having side-effects , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:38 ب.ظ
whoah this blog is magnificent i really like reading your posts.

Stay up the good work! You know, lots of people are
searching around for this information, you could help them greatly.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:31 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thank you, However
I am having difficulties with your RSS. I don't understand the reason why I can't join it.
Is there anybody else having the same RSS problems?
Anyone that knows the answer will you kindly respond?
Thanx!!
دوشنبه 9 تیر 1393 05:41 ب.ظ
بسیار زیبا وسرگرم كننده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :